پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۹۱۶۹
تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۳
طاهره هوشنگی
خشونت علیه مردان

امنیت پدیده‌ایست روانشناختی و اجتماعی است که هر دو جنس را شامل می‌شود، اما تظاهرات و نمودهای بیرونی آن در دو جنس متفاوت بوده و ابعاد مختلفی چون امنیت اجتماعی، فکری، حقوقی، اخلاقی، عاطفی، شغلی و...را در بر می‌گیرد. یکی از پر مخاطره‌ترین ابعاد امنیت اجتماعی، امنیت جنسی است. عموماً مطرح می‌شود که امنیت جنسی زنان به دلیل بدن زنانه‌ای که دارند، در جامعه در معرض تهدید است و در این راستا مصادیقی چون عدم امنیت در فضای شهری، اماکن عمومی و خشونت‌های خیابانی و آزارهای جنسی مثال زده می‌شود. با عنایت به پررنگ شدن این ابعاد، تصور می‌رود که مردان به واسطه‌ قدرت جسمی از امنیت فیزیکی و روانی برخوردارند و همیشه این زنانند که از آزار جنسی این مردان قدرتمند در هراسند و از این‌رو زنان به دنبال راهکارها و استراتژی‌هایی برای حفظ امنیت خود هستند؛ اما آیا امنیت جنسی و روانی مردان نیز در جامعه در معرض تهدید است؟ و آیا زنانی هستند که بتوانند هویت مردان را در بعد ذهنی و عینی به مخاطره اندازند و آبروی اجتماعی مردان را مختل کنند؟

در جهان معاصر، مردان با مسائل جدیدی درگیر هستند که کمتر از آن سخن به میان می‌آید. شاید از همین روست که گیدنز از کشف مردانگی مسئله‌دار سخن صحبت می‌کند و به مفاهیم مرتبط با مسائل مردان و مردان مسئله‌دار می‌پردازد. یکی از مسائلی که عموماً در مورد مردان گفته می‌شود اینست که مردان بیش از زنان با شیاطینی چون رفتارهای پرخطر، مصرف موادمخدر، خیانت و روابط جنسی زندگی خود را پر می‌کنند (بارکر،1995). برهم زدن امنیت جنسی زنان، از کلیشه‌ها و تصاویر متعارفی است که در خصوص مردان وجود دارد، به طوری‌که تنها بودن با یک مرد برای یک زن همیشه یک خطر تلقی می‌شود.

علی‌رغم این تصور که مردها ممکن است از زنان سوءاستفاده کنند و این سوءاستفاده ننگی و داغی بر پیشانی این زنان خواهد بود، اما عکس این قضیه هم در موارد بسیاری رخ می‌دهد و زنانی هستند که با استفاده از ضعف جنسی که به مردان نسبت داده می‌شود، هویت مردان را به مخاطره می‌اندازند. در واقع اینجا جایگاه قدرت زن و مرد، شکلی نابرابر و معکوس پیدا کرده و زن از سوژه‌ جنسی بودن خود به عنوان بستر و دامی برای تهدید مرد استفاده می‌کند. اگر چه ما در اطراف خود شاید کمتر زنی را ببینیم که حاضر باشد شرافت و زنانگی خود را فدای منافع مادی خود کند، اما واقعیت اینست که امروزه جامعه با چنین مسئله‌ و زنانی روبروست و شاید دغدغه‌ایست که موجب نگرانی برخی مردان می‌شود.

از این روست که بسیاری از مردان در تعامل با زنان احساس خطر می‌کنند یا آنکه به آنان تذکر داده می‌شود که مراقب برخی زنان با رفتارها و شمایل خاص باشند، زیرا آنان زنانی‌اند که برای پیشبرد اهداف و منافع خود از سلاح جنسی استفاده می‌کنند و با عشوه‌گری‌های خاص خود، پس از تحریک مرد و احیاناً نشانه‌هایی که مرد در رفتار و گفتار در تمایل به ایجاد رابطه با زن از خود نشان می‌دهد، یا حتی بدون هیچ واکنشی از سوی مرد، به آنان انگ می‌زنند و آبرو و هویت اجتماعی او را به مخاطره می‌اندازند.

برخی مردان که عموماً دارای جایگاه اجتماعی بالایی هستند در تجربه‌های خود بیان می‌کنند که از وجود چنین زنانی آسیب‌های بسیار دیده‌اند. مثلا پیش آمده که اگر در محیط کار، به درخواست‌هایی از این زنان که بعد حقوقی یا اداری داشته و مرد با رعایت ضوابط، به تقاضای غیرقانونی آنان پاسخ منفی داده‌ است، آن زن فریاد برآورده که «آی ایشان با قصد جنسی به من نظر داشته و می‌خواسته ...». متأسفانه در محیط‌های رسمی ادارات، شخصیت‌‌های سیاسی و یا حتی فضاهای علمی دانشگاهی هم گاه در خصوص بعضی افراد برجسته چنین شایعاتی شنیده می‌شود. یکی از اساتید دانشگاه بیان می‌داشت که به محض اینکه یکی از دانشجویان دختر وارد اطاقش می‌شود یا مراوداتش را زیاد می‌کند، واهمه و ترس، او را فرا می‌گیرد و احساس می‌کند که شاید خطر یا توطئه‌ای در پس این رفتار باشد.

یکی از افرادی که در یکی از مراکز رسمی سمت بالایی دارد، بیان می‌کرد که همیشه مراقب است تا لحظه‌ای با زنان مراجعه‌کننده به دفترش تنها نماند، چون آسیب‌های بسیاری از این مسئله دیده و با دخترانی مواجه شده که حاضرند شرافت خود و آبروی مرد را برای حصول خواسته‌های خود قربانی کنند. از این‌رو این مردان سعی می‌کنند که در تعامل با زنان، تمامی مسائل و ریزه‌کاری‌های عرف اجتماعی و حدود معاشرت با جنس مخالف را رعایت کنند.

این زنان در تعامل با مردان از تمامی سرمایه‌های جنسی خود به طور خودآگاه و ناخودآگاه استفاده کرده و پس از آنکه مرد مقابل احساس یا درخواستی را مطرح می‌کند، از هرزه‌گی و احساس جنسی او نسبت به خود شکایت می‌کنند و با طرح این موضوع در محل کار، آشنایان و فضاهای مشترک اجتماعی، موجب بدنامی و بی‌اعتباری آن مرد در محیط‌های اجتماعی می‌شوند. از سویی این داغ، با توجه به کلیشه‌های جنسیتی متعارف در جامعه در خصوص مردانگی و زنانگی، و به ویژه صفاتی که به برخی مردان اصطلاحاً بد داده می‌شود و آنان را مسئله‌دار و شیطان می‌داند، بدون هیچ تحقیق و تردیدی ‌پذیرفته می‌شود.

(در همین زمینه: کاترین حکیم و هنجارسازی سرمایه جنسی)

در افسانه‌ها و داستان‌ها هم بسیار شنیده‌ایم که زنانی به شکل جادوگر و اغواگر، قصد فریب مردان را دارند و مردان از بدذاتی و نیرنگ آنان در هراسند. هنوز هم به تصویرکشیدن چنین زنانی سوژه فیلم‌ها و داستان‌هاییست که در آنها به نوعی همیشه پای یک زن در میان است. زن قدرتمند و زرنگ و رندی که مردی را فریب می‌دهد و از او سوءاستفاده می‌کند و مردانگی او را به مخاطره می‌اندازد.

این انگ‌زنی ممکن است، از انگیزه‌های مختلفی ناشی ‌شود.گاه این یک رفتار هدفمندانه و با برنامه‌ریزی از پیش‌تعیین شده است و گاه یک رفتار ناخودآگاه. در شکل اول، هدف عموماً مردانی هستند که در مناصب و جایگاه‌های قدرت و ثروت و مکنت قرار دارند و زنان با مقدماتی که در رفتار و سبک تعاملی خود ایجاد می‌کنند، با هدف به زمین زدن مرد یا مردان موردنظر، از سلاح و نمادهای جنسی استفاده می‌کند و موجبات تزلزل شخصیتی، روانی و هویتی آنان و سوءاستفاده خاص خود را فراهم می‌آورند. این مردان آنچه را طی سال‌ها به عنوان سرمایه اجتماعی و اقتصادی بدست آورده‌اند، اینگونه از دست می‌دهند، حتی محبوبیت اجتماعی و خانوادگی آنان نیز به خطر می‌افتد.

در شکل دوم زن به صورت ناخودآگاه در تعامل با مردان در پنهان کردن جذابیت‌های جنسی خود احتیاط نمی‌ورزد و در برابر او مردانی‌اند که محرک‌های بینایی، احساسی و جنسی آنان بیش از تفکر، عقلانیت و مصلحت‌اندیشی آنان درگیر می‌شود. در این تعامل معلوم نیست که کفهی ترازوی گناه زنان سنگین‌تر است یا مردان؛ اما به هر حال مرد پس از بیان احساس جنسی و یا عاطفی خود، از سوی زن و به تبع آن جامعه برچسب جنسی و منحرف بودن می‌خورد و آسیب‌های بسیاری متوجه او خواهد شد. در اولین مرحله اعتماد به نفس، غرور، فاعلیت آنان که از ویژگی‌های مردانگی است، از بین خواهد رفت.

در مواردی این سبک رفتارهای غیرمتعارف جنسی، گاه انگیزه‌های روان‌شناختی در خود دارد، زن با رشک بردن به قدرت و تسلط مردان در جامعه، هدفشان در هم شکستن قدرت مردانه و ضعیف جلوه دادن آنان است. در واقع عقده‌ مردانگی در این طیف زنان موجب بزه‌کاری می‌شود.

این برچسب‌زنی به مرد، ممکن است پس از روی دادن، تداوم نیز داشته باشد، بطوریکه دیگر رهایی از آن امکان‌پذیر نباشد و مرد نتواند تصور دیگران را نسبت به خود تغییر دهد و همیشه به عنوان یک «مرد مسئله‌دار» تصویر شود. وقتی فرد چنین داغی بر پیشانیش خورد، از آستانه اعتماد و احترام فرو می‌افتد. به ویژه آنکه گاه این انگ‌ها فراتر از حرف و نقل و ابعاد غیررسمی، با جمع‌آوری سند و مدرک و..جنبه‌ رسمی هم پیدا می‌کند.

آسیب این بی‌اعتباری، فراتر از آنکه ممکن است حتی تنبیه سخت حقوقی و جزایی در پی داشته باشد، تهدیدی برای هویت مرد بوده و مؤلفه‌هایی چون هویت اقتصادی، هویت سیاسی، هویت شغلی، هویت خانوادگی، هویت اجتماعی فرد را به شدت در معرض خطر قرار می‌دهد.

(در همین زمینه: خشونت علیه مردان؛ خشونتی ناپیدا)
(در همین زمینه: خشونت های زنان عليه مردان؛ چرا و چگونه؟!)




*کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی
مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: