پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۹۱۸۴
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۲ - ۰۹:۲۷
حجت‌الاسلام مجید دهقان


اثبات برهنگي نابالغان، بخشي در کتاب حجاب شرعي در عصر پيامبر و مقدمه‌اي براي اثبات رواج برهنگي در جامعه‌ عرب زمان پيامبر است. مؤلف محترم در اين بحث ادعا مي‌نمايد که دختر و پسر نابالغ در جامعه‌ معاصر پيامبر در قيد و بند پوشش نبوده، تنها با پارچه‌اي قسمتي از پايين‌تنه خود را مي‌پوشاندند و يا همين مقدار از پوشش را نيز نداشتند. از اين ميان دختران هنگامي که به بلوغ مي‌رسيدند از «درع» استفاده مي‌کردند که بنا بر نظر مؤلف، پيراهني کاملاً ابتدايي و نادوخته است.(1) ايشان سه گزارش در تأييد ادعاي خود ذکر مي‌کند. گزارش اول درباره‌ عمرو بن سلمه است که در هفت يا هشت سالگي به جهت اين‌که قرآن را بيشتر از ديگران مي‌دانست پيش‌نماز مي‌شود، در حالي که برده‌ کوچکي بر تن داشته که هنگام سجده به‌ خوبي عورت او را نمي‌پوشانده‌است. تا اين که با تذکر زني از ميان مأمومان براي او پيراهن عماني مي‌خرند و اين مشکل برطرف مي‌شود و عمرو بن سلمه را نيز به بيشترين حد از سرور خود بعد از مسلمان شدن مي‌رسانند.(ص40).

براي بنده روشن نيست که مؤلف چگونه از اين گزارش و مانند آن، احکام کلي نتيجه‌گيري مي‌کند و پوشش ناقص عمرو بن سلمه را به همه‌ کودکان نسبت مي‌دهد؛ چنين تعميمي از جهت علمي مشکل است. از اين گذشته با کمي دقت در گزارش بالا روشن مي‌شود که لباس عمرو در حالت عادي نقصي نداشته است و تنها در حالت سجده پوشش کافي نداشته و گمان نکنم چنين پوششي براي کودک هفت ساله چندان عجيب و غيرمعمول به نظر برسد. نکته‌ ديگري که پي‌گيري اين روايت در کتاب‌هاي تاريخي نشان مي‌دهد، اين است که اين واقعه در مکه يا مدينه نبوده ‌است، بلکه در قبيله‌اي بوده‌ است که بعد از فتح مکه مسلمان مي‌شوند. اين قبيله هنگامي که نزد پيامبر مي‌آيند، حضرت تعاليمي را به ايشان آموزش مي‌دهد؛ از جمله اين که امام جماعت شما کسي باشد که قرائت قرآن بيشتر يا بهتري دارد و چون در بين آن قبيله عمرو هفت ساله بهتر از ساير مردم قرآن مي‌خوانده ‌است، او را امام جماعت مي‌کنند(السنن الکبري، بيهقي، ج3، ص 91). به راحتي نمي‌توان ويژگي‌هاي قبيله‌اي را که اسلام آوردن خود را تا بعد از فتح مکه به تأخير انداخته ‌‌است و قاري‌ترين آنها پسري هفت ساله ‌است؛ پسري از خانواده‌ فقير که بالاترين سطح خوشحالي او داشتن پيراهن عماني است را به همه‌ عرب نسبت داد.

مستند دوم مؤلف، روايتي از عايشه است که مي‌گويد رسول خدا در حالي‌که دختري در خانه‌ام بود وارد شد و پارچه‌اي که دور کمرش بسته بود(الحقوة)(2) را به من داد و گفت اين پارچه را به دو نيم کن و نصفش را به اين دختر و نصف ديگر را به دختري که در منزل ام‌سلمه است بده؛ زيرا اين دو دختر بالغ شده‌اند. مؤلف در مورد اين که کدام قسمت از اندام اين دو دختر با اين پارچه پوشيده شده‌ است، ترديد دارد و دو احتمال مطرح مي‌کند: يا براي پوشاندن بالاتنه شامل کتف تا کمر و شکم يا براي پوشاندن پايين‌تنه شامل دور کمر تا پايين نشيمن‌گاه و شايد وسط ران. وي احتمال دوم را تقويت مي‌کند. دليل وي براي اين ترجيح روايتي است که از پيامبر وارد شده‌است:«لايقبل الله صلوه حائض الا بخمار». وي خمار را به معناي دامن يا ساتر پايين‌تنه مي‌داند و بنابر اين در اين روايت پيامبر تأکيد مي‌کند که نماز دختر بالغ تنها با پوشش پايين‌تنه صحيح است(ص:41).

اين روايت به طرق متعددي در کتب حديثي اهل سنت ذکر شده ‌است که در برخي از اين طريق‌ها قرينه‌ايست که به صراحت نشان مي‌دهد مراد پيامبر، پوشش کدام ناحيه ‌است. احمد بن حنبل اين روايت را در مسند خويش از عايشه نقل مي‌کند که نزد ام‌طلحه مي‌رود و دختران او را در حال نماز بدون خمار مي‌بيند. عايشه به ام‌طلحه مي‌گويد که دختر بالغ هنگام نماز بايد خماري بر سر داشته باشد و در ادامه به ذکر خاطره‌‌ خود از پيامبر مي‌پردازد(3)(ج 43، ص 145). بنابر اين گزارش و مانند آن، مراد پيامبر پوشش سر است و اين قرينه جايي براي دو احتمال مؤلف باقي نمي‌گذارد. اما اين که مؤلف برخلاف همه‌ اهل لغت و فقه و تفسير در طول تاريخ خمار را به معناي دامن گرفته ‌است را در شماره‌‌‌هاي آينده به بحث مي‌گذارم. بنابر اين تنها نقصي که در حجاب اين دختران وجود داشته، پوشش سر بوده ‌است و لباسشان ساير اندام آنها را مي‌پوشانده ‌است و اين خلاف ادعاي مؤلف است.

استناد سوم مؤلف، روايت ديگري از عايشه است که تنها لباس خود را هنگام ازدواج با پيامبر «حوف» مي‌شمارد که به نظر مؤلف تنها براي پوشش پايين‌تنه به کار مي‌رفته‌ است(ص 41). در متني که خود مؤلف از ابن‌منظور نقل مي‌کند حوف پيراهني دانسته شده‌ است بدون آستين و با نوارهايي از چرم به عرض چهار انگشت يا يک وجب که دختر غيربالغ به تن مي‌بسته است. از اين متن بر نمي‌آيد که حوف تنها ساتر پايين‌تنه باشد. اضافه بر اين که عايشه در هنگام ازدواج با پيامبر بنابر قول مشهور شش ساله بوده ‌است (المعجم الکبير، الطبراني، ج 24، ص 77) و چنين پوششي براي دختر شش ساله چندان شگفت‌انگيز به حساب نمي‌آيد.

پس از نقد هر سه دليل مؤلف، لباس‌هاي ويژه‌ کودکان که در گزارش‌هاي تاريخي عرب جاهلي آمده ‌است را ذکر مي‌کنيم. رهط لباسي از پوست است که به شکل نوارهايي بريده شده و از ناف تا زانو را مي‌پوشانده است (تاج العروس، الزبيدي، ج10، ص 266). الاصده نيز پيراهني بدون آستين بوده ‌است که عروس و دختر غيربالغ استفاده مي‌کرده‌اند (همان، ج4،‌ص 335). اين لباس بالاتنه تا ناف را مي‌پوشانده ‌است (المحيط في اللغة، ابن عباد، ج 8،‌ص 171). غير از اين دو القبعه نيز استفاده مي‌شده ‌است؛ پارچه‌ بلندي که مانند کلاه دوخته مي‌شده ‌است (ابن منظور، لسان العرب، ج 8،‌ص 259). المجول نيز پيراهني بوده ‌است دوخته و دختران قبل از ازدواج از آن استفاده مي‌کردند(تاج العروس، ج 14،‌ 126).

غير از لباس‌هاي ويژه، لباس‌هايي نيز بين کودکان و بزرگسالان مشترک بوده ‌است. در گزارشي که پيامبر در حال خطبه خواندن از منبر پايين مي‌‌آيند و حسن و حسين را به آغوش مي‌گيرند، آن دو حضرت با پيراهن (قميص) توصيف شده‌اند (سنن النسايي، ج 3، ص 108). هم‌چنين در روايت عمرو بن سلمه که در ابتداي مقاله ذکر شد، براي او پيراهن عماني خريداري شد. قميص لباس مشترک بين کودکان و بزرگسالان بوده ‌است.

شاهد ديگر مؤلف براي رواج برهنگي و عدم موضع‌گيري پيامبر در برابر آن، نهي پيامبر از پوشيدن جامه‌هاي بلند اشرافي است که موضوع شماره‌ آتي خواهد بود.

پی‌نوشت
1.    درباره‌ اين نوع پيراهن در شماره‌ آينده بيشتر خواهم نوشت.
2.    حقوه از نام‌هاي ديگر ازار است وترجمه‌ مؤلف دقيق نيست(ر.ک: لسان العرب، ابن منظور، ج 14، ص 190 و ساير کتب لغت ذيل ماده‌ي حقو).
3.    حَدَّثَنَا يَزِيدُ قَالَأَخْبَرَنَا هِشَامٌ عَنْ مُحَمَّدٍ أَنَّ عَائِشَةَ نَزَلَتْ عَلَى أُمِّ طَلْحَةَ الطَّلْحَاتِفَرَأَتْبَنَاتِهَا يُصَلِّينَ بِغَيْرِ خُمُرٍ فَقَالَتْ إِنِّي لَأَ رَىبَنَاتِكِقَدْحِضْنَأَوْ حَاضَ بَعْضُهُنَّ قَالَتْأَ جَلْقَا لَتْفَلَا تُصَلِّيَنَّ جَارِيَةٌ مِنْهُنَّ وَ قَدْحَاضَتْ إِلَّا وَ عَلَيْهَا خِمَارٌ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ دَخَلَ عَلَيَّ وَ عِنْدِي فَتَاةٌ فَأَلْقَى إِلَيَّ حَقْ وَ هُفَقَ الَشُقِّيهِ بَيْنَ هَذِهِ وَ بَيْنَ الْفَتَاةِ الَّتِي عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ فَإِنِّي لَاأُرَاهُمَا إِلَّا قَدْحَاضَتَا أَوْلَا أُرَاهَا إِلَّا قَدْحَاضَتْ.

مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار