پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۹۴۸۷
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۰
سفرنامه ایلام؛
این دختر دیپلم گرفت و پدرش درآمد چندانی نداشت. بارها خواست به هر نحوی کمک‌خرجی برای خانواده‌اش باشد، ولی نشد. شش سال پیش تصمیم گرفت اقدام به خودسوزی کند و با کبریت و بنزین به داخل حمام رفت و خود را به آتش سپرد.
زن ایلامی

زن جوان بالای قبری نشسته است. اشک‌هایش بر پهنه صورتش جاری شده و نمی‌تواند آنها را از دختر پنج ساله‌اش پنهان کند. دخترک مدام چادر عربی مادرش را می‌کشد و می‌گوید: "مامان لیلی خسته شدم از بس که آمدیم اینجا، بلند شو بریم" ولی لیلی در عالم دیگریست. آخر امروز سالگرد فوت مادرش است. درست چهارده سال پیش زمانی که لیلی هشت ساله بوده صحنه‌ای را می‌بیند که تا به امروز این زن بیست و چهار ساله را افسرده و رنجور کرده است.

لیلی در آن زمان مادرش را می‌بیند که در شعله های آتش می‌سوزد و کسی برای کمکش نمی‌رود. در آن زمان نمی‌دانسته چه بر سر مادرش آمده تا اینکه بزرگ‌تر می‌شود و مادربزرگ، قصه سوختن مادرش را برایش تعریف می‌کند.

به گزارش مهرخانه، چهارده سال پیش لیلی و تنها خواهر و دو برادرش در یکی از روستاهای اطراف ایلام زندگی می‌کردند. مادرش زنی خانه‌دار و پدرش کارگر بود. با وجود تمام کج‌خلقی های پدرش زندگی خوبی داشتند تا اینکه آن روز نحس رسید. شاید لیلی در دوران بچگی نمی‌فهمد که آن روز چه اتفاقی افتاد، ولی به یک‌باره زندگیشان تلخ می‌شود. آن روز برادرانش جلوی در مشغول بازی بودند، وقت ناهار می‌شود و مادرش تصمیم می‌گیرد برادرانش را برای ناهار صدا بزند. تا در را باز می‌کند خواستگار سابق مادر لیلی از کوچه رد می‌شود و نگاهی به این زن می‌اندازد. حتی حرفی بین آنها رد و بدل نمی‌شود، ولی پدربزرگ لیلی این صحنه را می‌بیند و از همان روز زندگی آرام این خانواده به جهنمی‌ داغ تبدیل می‌شود.

پدربزرگش فردای آن روز بنزین و کبریت را در گوشه‌ای از اتاق گذاشته و با زبان بی‌زبانی به دختر می‌گوید که به خاطر این ننگ باید خودت را بکشی، حرف و حدیث‌ها آنقدر زیاد می‌شود که حتی پدر لیلی هم دیگر طاقت دیدن همسرش را نداشت. دایی، عمو، پدر و پدربزرگ‌ها هر روز به خانه آنها می‌آمدند و انگار منتظر خبری تازه بودند. لیلی به خاطر دارد که مادرش مدام گریه می‌کرده و شب‌ها تا صبح کنار فرزندانش بیدار می‌مانده، ولی بعد از یک هفته تاب نمی‌آورد؛ بنزین و کبریت را را به ادامه این زندگی ترجیح می‌دهد و نگاه‌های پر از خواهش اطرافیانش را بی‌پاسخ نمی‌گذارد.
مطمئنا لیلی با درد خودسوزی آشناست...

خوسوزی زنان همچنان به بدنه ایلام چسبیده است
حالا چهارده سال از آن روز گذشته است و ایلامِ نهان‌شده میان کوه‌های بلند و ساختمان‌های سیمانی، هنوز هم قصه‌های دنباله‌دار خودسوزی زنان را به یدک می‌کشد و آژیرهای آمبولانس‌هایش هر روز زنان خودسوخته را به بیمارستان طالقانی می‌رسانند؛ البته به اجبار!

بعد از جاده سبز کرمانشاه به جاده‌ای فرعی وارد شدیم، اولین سرازیری را که رد کردیم به پایتخت استانی رسیدیم که با وجود داشتن تنها چند خیابان بزرگ، به عروس زاگرس معروف است. اولین بار است که به این شهر سفر کرده‌ایم. ساعت 9 صبح و اکثر خیابان‌ها خلوت است. راننده تاکسی مردی 40 ساله است و می‌گوید در این شهر حالا خیلی چیزها تغییر کرده است و مردم سعی می‌کنند مدرن شوند.

از حرف‌های این راننده میان‌سال متوجه می‌شویم که انگار دیگر از ازدواج های سنتی و خودسوزی‌های ناموسی کمتر سخن به میان می‌آید، ولی همچنان خودسوزی و خودکشی زنان به بدنه جامعه چسبیده و آن را رها نمی‌کند و شاید تغییر جامعه از سنتی به مدرن تنها بر روش‌ها و دلایل خودسوزی تأثیر گذاشته است.

خوسوزی زنان از سال 88 تاکنون با کاهش 45 درصدی همراه بوده است
روایات مختلفی از خودکشی در این شهر شنیدیم و البته به به گفته شاپور کردی، مدیر کل پیشگیری بهزیستی استان ایلام، خودسوزی در این استان از سال 88 تاکنون با کاهش 45 درصدی همراه بوده است.

هر چند تلاش ما برای مصاحبه با شخصی که اقدام به خودسوزی کرده است بی‌نتیجه می‌ماند، ولی افراد مختلفی از خودسوزی برایمان گفتند.

به یکی از روستاهای اطراف ایلام می‌رویم؛ چراکه همه می‌گویند خودسوزی در روستاها بیشتر از شهرها اتفاق می‌افتد و البته اکثر زنان روستایی فقر را مهم‌ترین عامل خودسوزی می‌دانند.

حتی پولدارها هم خودسوزی می‌کنند
همه می‌گویند چند شب پیش پیرزنی هفتاد و دو ساله در این روستا خودسوزی کرده است، ولی دیگر کاری از دست دکترها برنمی‌آید و حالا این زن تا مرگ فاصله زیادی نداشت.

یکی از زنان روستا می‌گوید که این پیرزن از طوایف بزرگ و پولدار ایلام است. پس این احتمال که به خاطر مشکلات مالی اقدام به خودکشی کرده باشد، بسیار ضعیف است. پیرزن می‌گوید: اغلب کسانی که خودسوزی می‌کنند انگار کسی در گوششان زمزمه می‌کند که باید خودت را بسوزانی! البته جای این سؤال باقی می‌ماند که چرا این حس تنها به سراغ زنان ایلامی ‌می‌آید؟

صحبت های این پیرزن نشان می‌دهد که فقر نمی‌تواند تنها عامل اقدام به خودسوزي ها باشد؛ چراكه پولدارها هم دست به اين کار می‌زنند و شاید بهتر است بگوییم قبح این معضل منفی در استان ایلام از بین رفته است.

آرایشگر روستا که جنوبی است و به واسطه ازدواج با همسر ایلامی‌اش به این روستا آمده، اعتقاد دارد که اکثر خودسوزی‌ها به خاطر ضعف ایمان است و کسی که به لطف خدا امیدوار باشد دست به چنین اقدامی ‌نخواهد زد.

زنان و دختران نمی‌خواهند سربار پدران و شوهرانشان باشند
آمار بالای خوسوزی در این استان نیازمند بیمارستانی با امکانات بالاست، اما بیمارستان طالقانی شهر ایلام دست کمی ‌از یک مرکز بهداشت در شهرهای بزرگ ندارد؛ سری به آنجا می‌زنیم بدون نامه و مجوز اجازه ورود به بخش به ما داده نمی‌شود و تنها موفق می‌شویم چند کلمه‌ای با یکی از پرستاران بخش صحبت کنیم.

پرستار بخش می‌گوید: همه این زنان به خاطر بی‌پولی و بیکاری روی تخت بیمارستان هستند. دختران درس می‌خوانند، ولی کار مناسبی پیدا نمی‌کنند، فقر در این استان بیداد می‌کند، زنان و دختران نمی‌خواهند سربار پدران و شوهرانشان باشند به همین خاطر به این شیوه دست به خودکشی می‌زنند و ای‌کاش زنده نمانند.

وی ادامه می‌دهد: این مسئله بسیار اینجا متداول است و روزی نیست که ما خودسوزی نداشته باشیم.

بیمارستان ایلام تجهیزات کافی برای مداوای خودسوختگان ندارند
کبری غیاثی رئیس هیئت تیراندازی استان ایلام که به عنوان یکی از زنان فعال استان ایلام شناخته می‌شود، نیز به بیان وضعیت بیمارستان طالقانی می‌پردازد و تصریح می‌کند: بیمارستان ایلام تجهیزات کافی برای مداوای خودسوختگان ندارند و بنابراین کسانی در این بیمارستان باقی می‌مانند که سوختگی کامل داشته و امیدی به زنده بودنشان وجود نداشته باشد.

غیاثی از زندگی مهسا، زن27 ساله‌ای می‌گوید که خوسوزی کرده و با 100 درصد سوختگی فوت می‌کند. رئیس هیئت تیراندازی استان ایلام می‌گوید: مهسا تحصیل‌کرده بود و تازه درسش تمام شده و لیسانس گرفته بود. یک سال بیکار بود و بارها می‌گفت من سربار خانواده هستم. پدرش کارگر ساختمان است و درآمد چندانی نداشت. مهسا با پسری که از نظر خانوادگی هم‌شأن خودشان بود ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد، ولی فقر و بیکاری همسر و خانواده‌اش باعث شد که او اقدام به خودسوزی کند.

وی که از عدم توجه مسئولین به بیمارستان طالقانی گلایه دارد، خاطرنشان می‌کند: من هر روز به ملاقات این دختر می‌رفتم. بارها دیدم که در بیمارستان پتوهای کثیف به دور بیماران می‌پیچند، میزان سوختگی به حدی بود که پرزهای پتو به بدن مهسا می‌چسبید و این دختر دچار عفونت شدیدی شد و پس از چند روز فوت کرد.

ای‌کاش بر اثر خودسوزی می‌مرد...
محمد پسر 30 ساله‌ای است که موهایش از سختی روزگار سپید شده است. او فوق‌لیسانس حسابداری دارد، ولی در روستایشان به کشاورزی مشغول است.خودش می‌گوید برای کار تا بندرعباس هم رفته است، ولی نتوانسته کار مطلوبی پیدا کند.

او در صحبت‌هایش به دختری اشاره می‌کند که اقدام به خودسوزی کرده، ولی زنده مانده است و حالا با پدر پیر و برادرانش زندگی می‌کند و تمام بدنش گوشت اضافه آورده است و ای‌کاش بر اثر خودسوزی می‌مرد.

محمد درباره علت خودسوزی این دختر جوان می‌گوید: این دختر دیپلم گرفت و پدرش درآمد چندانی نداشت. بارها خواست به هر نحوی کمک‌خرجی برای خانواده‌اش باشد، ولی نشد. شش سال پیش تصمیم گرفت اقدام به خودسوزی کند و با کبریت و بنزین به داخل حمام رفت و خود را به آتش سپرد.

این پسر جوان ولی به ظاهر پیر در صحبت‌هایش به تصمیم خود برای خودکشی اشاره کرد و این سخنان نشان می‌دهد که در این شهر خودکشی تنها به زنان اختصاص ندارد، بلکه مردان نیز با این کار تیر خلاص به زندگی خود می‌زنند و ما نمونه‌های زیادی از این معضل را در جای جای این شهر شاهد بودیم.

وضعیت اقتصادی بهتر شد، ولی سنت های غلط همچنان وجود دارند
مشاور اسبق استاندار ایلام در امور بانوان ضعف فرهنگی را عامل مؤثری در افزایش خودسوزی دانسته و اشاره می‌کند: طی سال‌های اخیر برخی مسائل اقتصادی با توجه دول گذشته به مناطق محروم تا حدودی بهتر شده است، اما سنت های غلط همچنان وجود دارند.

از برچسب زدن به افراد تا اقدام به خوسوزی
وی ادامه می‌دهد: از جمله مسائل به نظر ساده و پیش پا افتاده که در بسیاری موارد منجر به اقدام به خودکشی می‌شود، مسئله «برچسب زدن» به افراد است و در این میان برچسب ناموسی، از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است. وقتی این مسئله روی فرد یا افراد و به هر دلیل و با هر نیتی به زن یا مردی نسبت داده می‌شود، این سخن دهان به دهان و سینه به سینه در شهر کوچک ایلام انتشار می‌یابد و به دلیل اینکه جامعه اصرار به حفظ ساختار سنتی خود دارد، این مسائل غیر قابل دفاع است و افراد برای فرار از آن اقدام به خودکشی و خودسوزی می‌کنند.

انگار خوسوزی به یک فرهنگ تبدیل شده است
پورنجف با تأکید بر اینکه گاهی قانون نیز در مقابل آنچه «عرف» نامیده می‌شود، سکوت می‌کند می‌افزاید: حتی ممکن است و پیش آمده که بخشی از خودکشی‌های ناموسی قتل بوده، ولی جامعه به صورت عرفی از کنار این مسئله گذشته است و حتی قانون نیز در مقابل این مسائل سکوت کرده و تابع عرف شده است.

مشاور سابق استاندار ایلام در امور زنان ادامه می‌دهد: تا چند سال پیش خودکشی پذیرفته شده نبود و افراد خانواده فردی که اقدام به خودکشی کرده بود سعی می‌کردند مسئله را به نوعی پنهان سازند، اما متأسفانه خودکشی رفته رفته حالت طبیعی به خود می‌گیرد و به عنوان مرگ طبیعی پذیرفته می‌شود و حتی شاید بتوان گفت که خودسوزی این روزها مد شده و این زنگ خطر است؛ چراکه گویا جامعه نسبت به خودکشی و زجرآورترین روش آن، خودسوزی، واکسینه شده و آن را به یک فرهنگ تبدیل کرده است.

حرف‌های پورنجف را در ذهن مرور می‌کنم و نگاهی به شهر مغموم ایلام می‌اندازم. برخی مناطق ایلام هنوز بازسازی نشده است. باز هم در کوه‌های اطراف ایلام برخی خانواده‌ها جوانانشان را به خاطر قدم گذاشتن بر روی مین از دست می‌دهند و شاید کسی فکری به حال معالجه ناراحتي‌هاي روحي و رواني ايلام پس از جنگ نکرده است و همین باعث شده که امروز آمار خودکشی در این استان سرسام‌آور است و به عبارتی به اپیدمی ‌تبدیل شده است.

سال 84 خودسوزی زنان به اوج رسید
در خصوص خودسوزی زنان ایلامی ‌آمار دقیقی وجود ندارد، ولی می‌توان گفت که این معضل منفی از سال 1370 شروع شده و پس از نوساناتي و طي مسيرهاي پرفراز و نشيب در سال 84 به اوج خود رسيد. تحقيقات نشان می‌دهد که متأسفانه از سال 84 تا نيمه اول سال 90 روند جمعيت خودسوز ثابت باقي مانده است، يعني از هر 100 هزار نفر 500 نفر اقدام به خودكشي می‌كنند كه در شاخص‌هاي جهاني و ملي باز هم بسيار بالاست.

مهم‌تر از فقر، پایین بودن آستانه تحمل افراد است
شاید بتوان گفت فقر عاملی مؤثر در خوسوزی زنان ایلامی ‌است، ولی نمی‌تواند تنها دلیل خودسوزی زنان ایلامی ‌باشد. انگار در این استان آستانه تحمل افراد بسیار پایین است، این حرف را پسر جوانی می‌زند که ما را به چادرهای عشایر می‌رساند.

باید فکری به حال این زنان کرد که به خاطر فقر، حرف‌های دیگران و یا حتی تعصبات قومی ‌و قبیله‌ای فرزندانشان را تنها می‌گذارند و خودشان را می‌کشند.

باید دست در دست هم داد و فکری برای حل این معضل کرد؛ البته به صورت قطعی نه مقطعی. دوباره زندگی لیلی را مرور می‌کنم و به این می‌اندیشم که شاید اگر مادر لیلی هم خود را نمی‌سوزاند اکنون دخترش در وضعیت بهتری به سر می‌برد و افسرده و رنجور نبود. باید فکری به حال زنان ایلامی‌ کرد که ققنوس‌وار در آتش می‌سوزند، ولی به سرنوشتی که در انتظار کودکانش است فکر نمی‌کند.

انتهای پیام/ 900807
مطالب مرتبط :
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۳
انتشار یافته: ۲
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۵
1
0
بسیارعالی است موفقباشید.
نرگس از ایلام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۶
1
0
مطلب خوبی بود خسته نباشید
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: