پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۹۵۳۴
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۹
سفرنامه ایلام؛
هاجر در پایان حرف‌هایش دست‌های پینه بسته شده‌اش را نشان می‌دهد و می‌گوید: برای شروع قالی باید حس و حال خاصی داشته باشی؛ اگر ناراحت باشی نمی‌توانی ببافی؛ کارت گره می‌خورد.
دختر قالیباف

صنعت فرش ايران قدمتي طولاني دارد كه به عنوان ميراثي ماندگار و با ذوق قاليبافان ايراني در دنيا، نام و آوازه‌اي پيدا كرده است و در اين ميان زنان قاليباف نقش مهمي را در چرخش اين صنعت در كشور دارند. زنان استان ایلام نیز با ورود به این حرفه سعی در فقرزدایی از استانشان دارند و ما در کارگاه کوچک آقای فرجی در خیابان مدرس ایلام صدای ضربه‌های موزونی را شنیدیم که در عاشقانه کوچه پس‌کوچه‌های شهر ایلام شنیده می‌شوند، صدای ضربه‌هایی موزون برخورد شانه با دار قالی با تپش قلبت هماهنگ می‌شود؛ آنقدر که از فاصله دور می‌توانی با تک‌تک این ضربه‌ها ارتباط برقرار کنی. ضربه‌هایی که انگار با عشق نسبت نزدیکی دارد.

به گزارش مهرخانه، این دارهای کوچک و بزرگ از آرزوی کوچک و دل‌های بزرگ زنان ایلام برپا شده است تا شاید مرهمی‌ باشد بر زخم فقر و تنگدستی این استان. بعضی از اینها دخترانی هستند که چرخ سنگین زندگی را دوشادوش پدر و مادرشان می‌چرخانند. آنهایی که در رنگ‌های گل‌های قالی به دنبال آرزوهایشان می‌گردند؛ آرزویی که شاید از فرشی که می‌بافند زیباتر باشد و دست‌نیافتنی‌تر.

شاید بتوان گفت قالیبافی تا حدودی سعی دارد رنگ فقر را از چهره این استان پاک کند، ولی عدم اختصاص وام کافی به قالیبافان، نداشتن پوشش بیمه‌ای مناسب و از همه مهم‌تر نبود بازار فروش، باعث شده تا قالیبافی و صنایع دستی با اقبال کمی‌ روبه‌رو باشد.

تا به امروز نتوانستیم از صنایع دستی استان خود حمایت کنیم
از چند پله آهنی بالا می‌رویم و وارد کارگاه قالیبافی آقای فرجی می‌شویم. دو اتاق بزرگ دارد؛ در اتاق جلویی قالیچه‌های دست‌باف روی دیوار کوبیده شده است. فرشی با زمینه مسی‌رنگ با ابعاد یک در دو توجه‌ام را به خود جلب می‌کند. قیمت آن را از آقای فرجی می‌پرسم می‌گوید 2 میلیون و هشتصد هزار تومان.

مدیر این کارگاه که قیمت این قالی را بسیار پایین می‌داند، ادامه می‌دهد: برخی دلالان از استان‌های دیگر قالی‌های ما را می‌خرند و به اسم استان خود و با مبالغ دیگر می‌فروشند و ما تا به امروز نتوانستیم از صنایع دستی استان خود حمایت کنیم.

صدای برخورد شانه با دار قالی مرا به اتاق مجاور می‌کشاند. دور تا دور اتاق دارهای قالی برپاست و دختران و زنان مشغول کار هستند.
انتهای اتاق پر از تار و پودهای رنگارنگی است که خانم کرمی‌ آنها را برای قالیبافان مرتب می‌کند.

دستم سنگین است و یک قالی را در طول دو ماه می‌توانم به اتمام برسانم
شیرین دختر 43 ساله‌ای است که در این کارگاه قالیبافی به فعالیت مشغول است. خودش می‌گوید: از ساعت 8 شب تا 12 ظهر در این کارگاه مشغول به کار هستم.

او در خصوص زمان اتمام کارش می‌گوید: دستم سنگین است و یک قالی را در طول دو ماه می‌توانم به اتمام برسانم، ولی این کار برای کسانی که دستشان سنگین نیست یک ماه بیشتر زمان نمی‌برد.

شیرین مجرد است و پانزده سال است با هنر قالیبافی امورات زندگی‌اش را می‌گذراند. دستانش درد می‌کند و چشمانش را به زور می‌توان از پشت عینک ته استکانی‌اش دید.

دولت به بافنده‌ها کمک نمی‌کند و وام به آنها نمی‌دهد
این دختر قالیباف به بیان انتظاراتش از دولت پرداخته و می‌افزاید: دولت به بافنده‌ها کمک نمی‌کند و وام به آنها نمی‌دهد. البته الان بیمه قالیبافی هستیم و ماهانه بیست و هشت هزار تومان برای آن پرداخت می‌کنیم.

او می‌گوید برای دو ماهی که روی این قالی کار می‌کند هفتاد تا هشتاد هزار تومان دستمزد می‌گیرد و در ادامه جمله "راضیم به رضای خدا" را بیان می‌کند تا نکند همین شغل را هم از دست بدهد.
به گفته شیرین هر زمان که قالی به 160 سانتی‌متر برسد، کارش تمام می‌شود.

با این سن دیگر توانی برای درس خواندن ندارد
می‌گوید: سواد ندارم و تنها هنرم قالیبافی است؛ از بی‌سوادیش رنج می‌برد، ولی معتقد است با این سن دیگر توانی برای درس خواندن ندارد.

شیرین در رابطه با اینکه چرا تاکنون ازدواج نکرده ادامه می‌دهد: شانس نداشتم که ازدواج نکرده‌ام. اگر شانس داشتم من هم اکنون صاحب زندگی برای خودم بودم. در این محیط دختر که سنش کمی ‌بالاتر برود دیگر خواستگار مناسبی برایش پیدا نمی‌شود.

او دلش نمی‌خواهد سربار خانواده هشت نفری‌اش باشد و می‌گوید: کارم را دوست دارم، سختی ندارد خیلی هم آسان است.

شیرین از طریق بهزیستی قالیبافی را یاد گرفته است و روزی هزار بار برای مربی قالیبافش دعا می‌کند.

نخ‌هایش را عوض می‌کند به کارش ادامه می‌دهد، رنگ مسی را برای زمینه این کار انتخاب کرده است و می‌گوید: همه این رنگ‌ها طبیعی است و مشتری رنگ مسی را برای زمینه کار انتخاب کرده است.

دلم می‌خواهد دار قالی‌ام را در خانه برپا کنم، ولی امان از صاحب‌خانه‌های سخت‌گیر
هاجر دختر جوان دیگری است که در حال بافتن قالیجه‌ای با زمینه لاکی‌رنگ است.

تقریباً کارش رو به پایان است و تنها 20 سانت از آن باقی مانده و خودش معتقد است تجربه سه ساله‌اش باعث شده تا دستش تند شود و به بافت قالی عادت کند.

این دختر سی ساله به هفتاد هزار تومان برای هر قالی راضی است و می‌گوید: هزینه‌های زندگی‌ام با همین مقدار هم تأمین می‌شود.

هاجر هم مثل شیرین ازدواج نکرده و دوست دارد شوهرش مثل خودش پاک و مؤمن و اهل نان حلال باشد.

مادرش قالیبافی را به او یاد داده است و اوایل این هنر برایش خیلی سخت بوده ولی الان انقدر آسان شده که یک قالی را در کوتاه‌ترین زمان به مشتری تحویل می‌دهد.

محیط کارگاه را دوست ندارد و دلش می‌خواهد دار قالی‌اش را در خانه برپا کند ولی امان از صاحب‌خانه‌های سخت‌گیر.

پدر هاجر نگهبان شرکت گاز است و 5 فرزند دارد و او فرزند سوم خانواده است و سطح سوادش دیپلم است.

هاجر می‌گوید چند وقت یکبار برای چکاپ چشم به دکتر مراجعه می‌کند و علاقه‌ای به اینکه بیمه قالیبافی داشته باشد، ندارد؛ چراکه نمی‌خواهد این حرفه را تا آخر ادامه دهد.

این دختر جوان دوست دارد هنرمند باقی بماند و از اینکه مجبور نیست یک ساعت معین در کارگاه باشد، بسیار خوشحال است.

برای شروع قالی باید حس و حال خاصی داشته باشی
هاجر در پایان حرف‌هایش دست‌های پینه بسته شده‌اش را نشان می‌دهد و می‌گوید: برای شروع قالی باید حس و حال خاصی داشته باشی؛ اگر ناراحت باشی نمی‌توانی ببافی؛ کارت گره می‌خورد و من حس شروع قالی جدید را خیلی دوست دارم.

مریم نیز همراه با پسر تقریباً یک ساله‌اش به کارگاه آمده و تازه قالی‌اش را شروع کرده است. نقشه‌اش در میان تار و پود‌های نخ گم شده و نمی‌توانم به خوبی آن را ببینم.
کرمی ‌پسر مریم را در آغوش می‌گیرد و حرفی نمی‌زند.

مریم تا پنجم ابتدایی بیشتر درس نخوانده است و چند سالیست که ازدواج کرده و حالا 18 ساله است. او هم از حس خوب شروع قالی جدید می‌گوید و از وام‌هایی که هیچ‌وقت به بافنده‌ها نمی‌رسد گلایه می‌کند.

حمایت‌ها بیشتر با رابطه انجام می‌شود
نورخدا فرجی که مدیر این کارگاه و تولیدکننده قالی و گلیم نقش‌برجسته و انواع تابلو فرش است، دوباره به بحث‌های ما وارد می‌شود.

او می‌گوید: بیش از دویست نفر قالیباف در سطح استان داریم و با 34 هزار بافنده در کل استان کار می‌کنیم. برای این قالیبافان نخ تهیه می‌کنیم و دار و چله و قیچی آنها را تأمین می‌نماییم.

فرجی می‌افزاید: در استان جای دیگری برای فروش نیست، نخ را باید از استان دیگر تهیه کنیم و کسی از ما حمایت نمی‌کند.

تولیدکننده با مشکلات زیادی در این استان مواجه است
مدیر این کارگاه که سرمایه اولیه‌اش را با هزار مشکل و دریافت وام تهیه نموده، ادامه می‌دهد: تولیدکننده با مشکلات زیادی در این استان مواجه است، یک کارگاه ثابت نداریم و هر سال باید کارگاه جدیدی اجاره کنیم.

مسئولین باید بدانند که بافنده نخ روی هم می‌گذارد نه آجر
وی به مزایای بیمه قالیبافی اشاره می‌کند و می‌افزاید: قالیبافان ماهانه مبلغ 28 هزار تومان را برای بیمه پرداخت می‌کنند و از خدمات بازنشستگی و درمانی بهره‌مند می‌گردند.

مدیر این کارگاه اضافه می‌کند: مسئولین باید بدانند که بافنده نخ روی هم می‌گذارد نه آجر و برای ده سانت بافتن تلاش شبانه‌روزی می‌کند.

دغدغه دیگر فرجی صادرات این فرش به استان‌های دیگر است. او در این خصوص می‌گوید: ما فرش را به استان‌های دیگر صادر می‌کنیم، ولی به اسم استان واردکننده به فروش می‌رسد و با وجود همه نامه‌نگاری‌ها نتوانستیم این مشکل را حل کنیم.

نزدیک ظهر است صدای خنده کودک در سالن‌های کارگاه پیچیده و از کارگاه کوچک آقای فرجی خارج می‌شویم. کوچه‌های شهر ایلام خلوت است. دست‌های زمخت و زخم‌آشنای شیرین و ‌هاجر و مریم را به گرمی‌ آفتاب می‌سپارم و با خود فکر می‌کنم که مریم چند رج باید ببافد تا آینده پسر یک ساله‌اش تأمین شود.

انتهای پیام/ 900807
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار