پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۹۵۷۵
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۰
سها خراسانی
زنان قاجار

جمله معروفی است که می‌گوید نیمی از جمعیت جهان را زنان تشکیل می‌دهند و نیم دیگر را نیز به دنیا آورده‌اند، اما در نگاهی گذرا به کتب و منابع تاریخی، ردپایی از زنان دیده نمی شود. زنان نه تنها از صفحات کتاب‌های تاریخی مغفول‌اند، بلکه اصولاً موضوع آن نیستند. برای بررسی وضعیت زنان در یک دوره تاریخی و یا حتی برای اینکه بتوان گزارشی از روزمره یک زن را تصویر کرد، نیاز به مطالعه هزاران صفحه کتاب تاریخی و سفرنامه است. در حالیکه برای همین گزارش در مورد مردان به زمان و تورق کمتری نیاز است. محققین دلیل این گمگشتگی را عوامل متعددی دانسته‌اند که دراین مجال به تدریج به آنها پرداخته می شود.

تاریخ‌نگاری چیست؟
تاریخ‌نگاری مطالعه روش‌هایی است که به‌وسیله آنها تاریخ نوشته شده است. موضوع تاریخ‌نگاری مطالعه تفسیرهای تغییریافته یک حادثه در آثار مورخین است. بنابراین تاریخ‌نگاری مطالعه مستقیم حوادث گذشته نیست. در حوزه تاریخ‌نگاری سه مکتب فعال وجود دارد:

1.    مکتب عینی‌گرای رانکه (1795-1886)
واضع این مکتب فون رانکه و تأکید آن بر اهمیت وقایع سیاسی به همان نحوی است که اتفاق افتاده‌اند. بنابراین از نظر این مکتب بهترین اطلاعات تاریخی از افرادی به دست می‌آید که در این حوزه فعال‌اند. مشخص است که زنان در این حوزه فعال نیستند و اگر هم نقشی دارند بسیار محدود و از پس پرده است. بدین ترتیب اگرچه الگوی رانکه بر بی‌طرفی ارزشی در حوزه تاریخ‌نگاری تأکید دارد، اما زنان و تجربیات آنها به‌دلیل عدم حضور در عرصه سیاست از این الگو حذف می‌شود. بدین نحو این الگو تنها از لحاظ نظری بی‌طرف است، اما عملاً با سوگیری جنسیتی کار می کند.

رانکه را پرکارترین تاریخ‌نگار می‌دانند و به او لقب کپرنیک تاریخ را داده‌اند. رانکه روش تدریس و آموزش تاریخ را نیز تغییر داد و آن را از سالن‌های عمومی، که امکان حضور زنان تا حدی در آن فراهم بود، به سالن‌های سمینار خصوصی انتقال و بدین صورت زنان را از حضور در کلاس‌های درس منع کرد.

2.    الگوی تاریخ فرهنگی یاکوب بوکهارت (1818-1897)
بوکهارت شاگرد رانکه است، اما از لحاظ روش تاریخ‌نگاری رویکردی متفاوت با استاد خود دارد. تأکید بوکهارت بر ماهیت غیرعلمی تاریخ است. از نظر او تاریخ تنها رویدادهای سیاسی نیست، بلکه شامل عناصر دیگری که جزء زندگی روزمره مردم هست، نیز می‌شود. این جزئیات در جریانات تاریخی و دیریافت یک تصویر صحیح از تاریخ تأثیرگذار بوده و شامل عناصر فرهنگی است که در زندگی هر روزه تکرار می‌شود. تاریخ بوکهارت تاریخ انسان‌هایی است که آن را با زندگی هر روزه خود می‌سازند. این تاریخ محلی، موقعیتی و مردمی است و حوادث از یک زمان و مکان به زمان و مکانی دیگر، تفسیر متفاوتی خواهند یافت.

بنابراین بوکهارت در کنار حوادث سیاسی به مسائل فرهنگی نیز می‌پردازد و مسیر تاریخ را از دربار و افراد سیاسی مهم به هنرمندان، معماری و زندگی افراد عادی جامعه می‌کشاند. بدین ترتیب تاریخ عمومیت می‌یابد، اما باز هم زنان از این جرگه بیرون‌اند؛ چراکه بوکهارت عملاً مردان حوزه فرهنگ و دستاوردهای آنها را مورد توجه قرار داده و تاریخ آنها را می‌نویسد.

3.     مکتب آنال فردیناند برودل و مارک بلوخ (تاریخ‌نگاری ساختاری (1902)
مکتب آنال به شدت متأثر از دو جامعه‌شناس و یک انسان‌شناس ساختارگراست: دورکیم و وبر، و مارسل موس. تاریخ‌نگاری ساختاری بر این واقعیت اتکا دارد که افراد در تاریخ تحت‌تأثیر ساختارهایی هستند که از خارج آنها را متأثر کرده‌اند و در این خصوص فرقی میان پادشاه انگلستان و یک دهقان معمولی وجود ندارد؛ انسان‌ها همگی منفعل و تحت‌تأثیر ساختارها هستند. از نگاه آنان تاریخ باید با مطالعه همه افراد درگیر با آن مطالعه شود و از همه علوم برای این منظور استفاده گردد. تاریخ تنها بررسی گذر زمان و تفسیر و توصیف آن نیست، بلکه جغرافیا، محیط زیست، مردم‌شناسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و ... در آن دخیل است. به این ترتیب به تصویری از تاریخ بشری دست می‌یابیم که میان همه انسان‌ها مشترک است. این تاریخ، تاریخ انسانی است نه تاریخ افراد و کشورها. در این نوع تاریخ‌نگاری می‌توان ساختارگرایی و روح جمعی دورکیم، واقعیت تام اجتماعی مارسل موس و بررسی همدلانه وبر را دید.

مکتب آنال واضع اصطلاح تاریخ از پایین است که در آن همه افراد حاضر در زندگی باید به حوزه تاریخ وارد شوند و تجربیات آنان در امر تاریخ‌نگاری استفاده گردد. بنابراین در این نوع تاریخ‌نگاری در کنار افراد مهم سیاسی و فرهنگی، دهقانان و چوپانان نیز مورد نظر قرار گرفتند، اما با این همه دهقانان و چوپانان مرد بودند و زنان همچنان از نگاه تاریخ مغفول ماندند.

با وجودی که تاریخ از پایین نیز زنان را در نظر نگرفت، اما این حوزه و چند عامل دیگر سبب شد که زنان وارد حوزه تاریخ شوند: وقوع جنبش فمینیسم، جمعیت‌شناسان انگلیسی، جمعیت‌شناسان فرانسوی، بازنگرشی‌ها.

وجه مشترک این عوامل به چالش کشیدن نحوه انتخاب منابع برای بررسی و نوشتار آثار است. آنها شروع به بازنگری در نحوه انتخاب منابع کرده و افراد و حوزه‌های مغفول را موضوع مطالعه خود قرار دادند. از جمله این حوزه‌های مغفول اقلیت‌های نژادی، قومی و مذهبی بودند. زنان را نیز ساختارشکنان و فمینیست‌ها وارد حوزه دانش کردند.

تاریخ‌نگاری زنان چیست؟
تاریخ‌نگاری زنان یعنی بررسی همه آنچه در مورد مردان بررسی شده است، اما زنان از آن حذف شده‌اند. تاریخ‌نگاری سیاسی رانکه یعنی بررسی زنان در اقدامات سیاسی در حوزه کلان؛ تاریخ‌نگاری زنان از منظر مکتب فرهنگی بوکهارت یعنی بررسی حوادث و اقدامات فرهنگی در حوزه زنان و تاریخ‌نگاری زنان در مکتب آنال یعنی بررسی زندگی زنان، حوادث و اتفاقات روزمره آنان و به این ترتیب است که می‌توان تصویری از زندگی زنان بدست آورد.

تاریخ‌نگاری زنان به همان اندازه که به مردان در تاریخ توجه دارد، به زنان در تاریخ می‌پردازد. در این حوزه زنان نیز به عنوان یک حوزه تاریخی مورد مطالعه قرار می‌گیرند. البته در این مسیر با دشواری‌هایی از جمله قلت منابع مواجه هستند؛ تا حدی که برای این منظور که از اصطلاح "حفاری منابع" استفاده می‌شود.

تاریخ‌نگاری زنان ریشه در تاریخ‌نگاری جنسیت یا تاریخ‌نگاری فمینیستی دارد. تاریخ‌نگاری جنسیت شعبه‌ای از فمینیسم است که زنان را در تاریخ بررسی می‌کند. در این حوزه تاریخی جنسیت و زنانگی یعنی ویژگی‌های تاریخی جنسیت، علت غفلت از آن، پیامدهای ناشی از این غفلت در شکل‌گیری ساختارهای اجتماعی و مذهبی و اثبات تاریخ تحریف‌شده بشری، اصل است.

تاریخ‌نگاری فمینیستی بر اساس تاریخ از پایین و متأثر از مکتب آنال توسط پالمر تامپسون در سال 1966 وضع شده و نقطه تمایز آن از دیگر مکاتب، تأکید بر جنسیت (و نه نژاد و طبقه) بوده و به مسئله زنان طبقات پائین و زنان کارگر می‌پردازد.

تاریخ‌نگاری جنسیتی بر این مدعاست که جایگاه زنان در تاریخ باید به آنان بازگردانده شود. بر این اساس بررسی‌های جنسیتی تاریخ ادعاهای بزرگ تاریخی را لرزانده است. پیش از آنکه به چند مورد از این تحقیقات اشاره شود لازم است علت این غفلت را جست.

فلسفه غرب بر اساس دوگانگی معروف کانت درخصوص عین و ذهن، دوگانگی‌های دیگری نیز ابداع کرد. از آن جمله دوگانگی خوب و بد- حضور و غیاب- گفتار و نوشتار- ذهن و جسم- مرد و زن. این دوگانگی‌ها که بر اساس برتری یکی بر دیگری دسته‌بندی شده است، اساس تفکر غرب و حوادث آن را شکل می‌دهد. به این ترتیب است که مرد بر زن- حضور بر غیاب- خوب بر بد و نوشتار بر گفتار برتری می‌یابد؛ زنان بدند، غایبند، ذهنی‌اند و مورد اعتنا نیستند. نمایش قالبی و کلیشه‌ای بودن این دوگانگی‌ها بیانگر عدم قطعیت تمامی سیستم فکری و علمی که بر این اساس بنا شده است، خواهد بود. حال اگر مشخص شود تاریخ فعلی براساس پایه‌های نادرست بناشده و سوگیری جنسیتی داشته است، به کدام مدعای آن می‌توان پایبند ماند؟!

در حوزه تاریخ‌نگاری فمینیستی زنان موضوعات باارزشی برای مطالعه تلقی می‌شوند که از آنها غفلت شده است، جون کلی گودال شروع به تحقیق در حوزه زنان کرد( 1976). کلی با بررسی وضعیت زنان در دوره رنسانس و قرون وسطی اثبات نمود که وضعیت زنان، قدرت و اهمیت اجتماعی آنان افول کرده است و بنابراین ادعای بهتر شدن وضعیت برای تمامی افراد، که ادعای روشنگری بود، باطل است. همین‌طور با بررسی ساختار پدرسالاری، رابطه زنان و سیستم‌‌های دولتی و فقر زنانه را بررسی کرده و دریافت که با وجود فقر، زنان در حوزه اجتماعی فعال بوده و بسیاری از کارهای خدماتی دولت در محله‌های فقیرنشین را زنان انجام می‌دادند.

تاریخ‌نگاری زنان با تلاش برای طرح پرسش‌ از منظر زنان سعی دارد موقعیت زنان را بازتعریف کند. طرح این سؤال بدین معناست که شاید با این نگرش تاریخ طور دیگری روایت می‌شد و آنچه اکنون می‌بینیم به نحو دیگری می‌بود. بنابراین بهتر است تاریخ زنان را خود زنان بنویسند؛ چراکه آنان در نگاه مردان ابژه‌های قابل بررسی بوده و با نگاه همدلانه و به منظور تکمیل تاریخ انسانی به مسائل آنان پرداخته نمی شود.

مؤلفه‌های تاریخ‌نگاری زنان چیست؟ آیا این مؤلفه‌ها با تاریخ‌نگاری مردان تفاوت دارد؟
تاریخ مردان را تاریخ قرمز نام نهاده‌اند، زیرا این تاریخ بیشتر درگیر و دار جنگ و خونریزی است؛ اما تاریخ زنان را صورتی می‌نامند؛ چراکه کمتر درگیر این ماجراست و تاریخ مردان را تلطیف و رقیق می‌کند.

تاریخ‌نگاری مردان دارای خصوصیات زیر است: تمرکز بر حیطه‌های عمومی، محوریت خشونت، برتری عقلی مردانه، علاقه به تغییر و توجه به تحولات صنعت. نفی این موارد به خصوصیت محوری تاریخ‌نگاری زنان ختم می‌شود:

1.    زنان در حطیه های عمومی مردانه پذیرفته نمی شوند؛ نه خود زنان نه شخصیت زنانه آنها. به این ترتیب است که اگر زنی صاحب خلاقیت یا استعداد باشد، می‌بایست با نام مردانه آثار خود را عرضه کند یا اینکه دانشمندی باشد که تنها ایرادش زنانگی اوست.

2.    زنان اعتماد به نفس لازم را برای شروع بحث در تاریخ نداشتند. آنان را در ردیف دیوانگان و مجانین می‌دانستند که توانایی مدیریت و اداره خود را نداشته و نیاز داشتند که کسی امور آنها را مورد رسیدگی قرار دهد.

3.    تاریخ‌نگاری کار مردان مرفهی است که اوقات فراغت خود را صرف تحقیقات تاریخی می‌کنند، اما چنان‌که ویرجینیا ولف در کتاب "اتاقی برای خود" می‌نویسد: برای اینکه یک زن نویسنده شود باید از خود اتاق و پول داشته باشد.

4.    زنان بیشتر همدل هستند تا خشن. تاریخ از نظر زنان شبکه‌ای از روابط است که همه در آن دیده می‌شوند. روابط برای زنان از اهمیت برخوردار است و خود را نیز در این روابط می‌یابند. برای زنان روابط برد- برد اهمیت ویژه‌ای دارد؛ درحالی‌که برای مردان برد- باخت موضوع است.

5.    همان‌گونه که پیشتر ذکر شد مردان و عقل آنها بر زنان و احساس و عاطفه آنها برتری دارد. بنابراین زنان، هم از تاریخ‌نگاری مردان دورند و هم تاریخ‌نگاری آنان به کلی متفاوت از توجیهات عقلی مردانه برای راه‌اندازی تمام جنگ‌های تاریخی است.

6.    زنان بیشتر به گفتگوهای دو نفره علاقه‌مندند، البته در موضوعات محدود و با دقت و بیان جزئیات. بنابراین زنان از موضوعی که درگیر آن هستند اطلاعات عمیقی دارند، اما مردان درگیر گفتگوهای جمعی هستند. گفتگوهای جمعی متضمن رقابت و تلاش برای شکست رقیب است. این نوع از گفتگو به عمق و جزئیات توجهی ندارد. نمونه آن را در بازی‌ های ورزشی و سیاست می‌توان یافت.

7.    زنان در انتظار تغییر زمان و فصول می‌مانند، اما مردان علاقمند به ایجاد اثر خود در طبیعت‌اند؛ بنابراین به انتظار نمی‌مانند، بلکه به سراغ موضوع می‌روند و آنچه را می‌خواهند ایجاد می‌کنند. بنابراین است که بحث تاریخ‌نگاری با شروع صنعتی شدن به نحو قابل توجهی پیشرفت می‌کند.

این موارد دلایل عدم ورود زنان به حوزه پژوهش و نگارش تاریخ مردانه و همین‌طور خصوصیات تاریخ زنانه است. نگرش زنانه به تاریخ، ظرفیت‌هایی نیز دارد که نه برای نگارش تاریخی متفاوت، بلکه در مسیر تکمیل تاریخ مردانه و بیش از آن، تاریخ بشری مفید است:

1.    تفکر شبکه‌ای زنان
زنان بر کل یک موضوع تمرکز دارند؛ در حالی‌که دقت عقلی مردانه بر یک موضوع در یک زمان و مکان خاص تمرکز دارد و با این نگاه بسیاری از جزئیات و جنبه‌های ارتباطی را از دست می‌دهند. این نوع تفکر زنان به شبکه‌ای بودن تاریخ و به حقیقت نزدیک‌تر است.

2.    زنان گردآورندگان اطلاعات گسترده‌تری هستند، بر موضوع متمرکز می‌شوند و عمیق بحث می‌کنند، همدل‌اند و تلاش می‌کنند بفهمند نه اینکه توجیه و عقل‌ورزی داشته باشند. ( با استفاده از همین توانایی است که دولت چین از زنان بازنشسته برای جمع‌آوری اطلاعات استفاده می‌کند.)

3.    نگاه برابری‌خواهانه زنانه رقابت و نیاز به اثبات برتری را تعدیل می‌کند و مردان را از حوزه سیاست و رقابت، به زندگی روزمره می‌کشاند.

4.    تاریخ مردان شفاهی است، اما زنان به گفتگوهای ارتباطی علاقمندند.

5.    زنان به موضوعات جزئی و تاریخ خرد علاقه داشته، به مطالب کم‌اهمیت‌تر اعتنا می‌کنند و درک صائبی از موضوعات کلی دارند؛ درحالی‌که مردان به قواعد کلی می‌پردازند. بنابراین این زنان هستند که می‌توانند تغییرات پوشاک، تطورات معماری سر ستون‌ها و ... را بررسی کنند.

6.     زنان فارغ ار داوری‌های تاریخی به تبین همدلانه اشتیاق دارند؛ در حالی‌که مردان به دنبال تطبیق حقایق بر قواعدند. زنان در فراغت از دل‌نگرانی تطبیق با قاعده‌ها، به ذهن‌ها و دلیل حوادث می‌پردازند و تاریخ متوسطی را عرضه می‌کنند.

7.    مادری و تاریخ بهم مرتبط‌اند. در حالی‌که ظرفیت عبرت‌آموزی تاریخ کاملاً فراموش شده است، زنان و مسئولیت پرورش نسل، آنها را درگیر این ظرفیت عبرت‌آموری تاریخ می‌کند.

8.    زنان و افشاگری تاریخی؛ مؤلفه آخر است. زنان، تاریخ‌نویسان بزرگ تاریخ، ناگفته‌هایی از زندگی شخصی نام‌آوران و فاصله میان نظر و عمل آنها دارند. (مثلاً جان لاک که درباره آزادی و احترام انسانی می‌نویسد با بردگان خود چطور رفتار می‌کرده است.)

وضعیت تاریخ‌نگاری زنان در ایران
در حال حاضر کمتر بررسی آکادمیک و تحلیلی از وضعیت تاریخ‌نگاری زنان وجود دارد. آنچه موجود است داستان‌واره‌های توصیفی و گزارشی از وضعیت زنان است. تاریخ‌نگاری زنان در مسیر ثبت پیشینه زنان با چند تغییر همراه خواهد بود:

1.    تغییر در موضوع: تا پیش از این تنها مردان موضوع ثبت تاریخ بودند، اما اکنون زنان نیز موضوع تاریخ‌اند.

2.    تغییر در منبع: منبع مستقیم و دست اول از وضعیت زنان وجود ندارد. رد پای زنان را باید در بازخوانی متون تاریخی موجود یافت. با تغییری در نگاه به منابع موجود، می‌توان گفت از این جنبه با کمبود منبع مواجه نیستیم، بلکه نیاز به موشکافی و دقت در خوانش متون داریم. در این مسیر علاوه بر منابع مستقیم موجود، می‌توان زنان را از میان اعلان روزنامه‌ها، شکوائیه‌ها، معاملات، عقدنامه‌ها، طلاق‌نامه‌ها، گزارشات پزشکی، وصیت‌نامه‌ها و ...یافت و تاریخ آنان را بازنویسی کرد.

3.    تغییر در رویکرد: به معنی در مرکز دانستن زنان و جنسیت است.

تاریخ‌نگاری زن ایرانی به نحو جدی از دوره مشروطه آغاز شد. مشروطه مسئله زنان و دیده شدن آنها را در مرکز توجه قرار داد.از آن جمله مسئله بی‌سوادی زنان بود که از زمره مهم‌ترین عوامل حذف زنان از تاریخ است. بعد دوم حضور قابل ثبت زنان جنبش‌های زنانه بود. حضور در اجتماع و عرصه عمومی، زنان را از اوضاع و احوال جامعه آگاه کرد و فهمی از سهیم‌شدن در جریان تغییرات به آنان داد (حضور زینب پاشا در قیام مشروطه تبریز، اعتراض زنان به کمبود نان در حضور ناصر الدین شاه و...).

آغاز سوادآموزی جدی زنان، سبب شد زنان دست به قلم شوند. نوشتن یعنی ثبت آنچه در زندگی و ذهن زنان می‌گذرد و این ثبت شدن یعنی ورود به تاریخ. در بررسی نثرهای نوشته در این زمان می‌توان به کار سمیه عباسی در بحث خاطره‌نویسی پنج زن در عصر قاجار اشاره کرد: سردار مریم بختیاری، تاج‌السلطنه، مونس‌الدوله، خدیجه افضل وزیری(از طبقه متوسط) و مهرماه فرمان‌فرمائیان. اهمیت این بررسی از جهت تفاوت موضوع تاریخ‌نگاری زنان (مسائل زنانه و خاطره‌نویسی از زندگی روزمره، نحوه رفتار با زنان، خودمخاطب‌گیری زنان، تغییر سبک نوشتار و ...) با تاریخ سیاسی مردان است. شروع خاطره‌نویسی به معنی نگرش به خود از منظر خود است. زنان خود را از منظر زنان و نه مردان می‌بینند. این نوشتار در ماجرای مشروطه و پس از آن به عرصه عمومی وارد و به نوشتن مقاله در روزنامه‌ها تبدیل شود. نوشتار در این زمان حرفه‌ای و متناسب با فضای عمومی شده و از مسائل خصوصی زنانه و ادبیات اندرونی رها می‌گردد.

افرادی که تاکنون با توجه به موضوع تاریخ‌نگاری زنان در ایران نوشته‌اند، عبارتند از:
1.    افسانه نجم‌‍آبادی؛ مهم‌ترین کتاب او دختران قوچان است که به ماجرای فروختن دختران قوچان برای تأمین خراج می‌پردازد که گزارش آن پایه‌های سلطنت قاجار را لزراند.

2.    منصوره اتحادیه؛ کتاب زنانی که زیر مقنعه کلاهداری کرده‌اند( زندگی مادر دکتر محمد مصدق)، حکایت یک زن در زیر و بم روزگار: زندگینامه عزت‌السلطنه، خ‍اطرات‌ ت‍اج‌ال‍سل‍طن‍ه‌، در م‍ح‍ض‍ر شیخ ف‍ض‍ل‌ال‍ل‍ه‌ ن‍وری‌: اسناد حقوقی ع‍ه‍د ن‍اص‍ری‌، و زن‌ ایرانی در ق‍رن‌ ب‍ی‍س‍ت‍م‌.

3.    صدیقه ببران؛ سیر تاریخ‌نگاری زنان در نشریات معاصر
4.    سیمین فصیحی؛ مقالات رنج مجاهدت و ثمره محرومیت: تحلیل تاریخی محرومیت زنان از حق رأی در مجالس اول و دوم مشروطه در سمینار بین‌المللی زن در تاریخ معاصر ایران، زنجان، 1383 و تاریخ‌نگاری زنان در مشروطه در سمینار یکصدمین سالگرد انقلاب مشروطه، 1384.

5.    مریم عاملی‌رضایی؛ با کتاب سفر دانه به گل، بررسی سیر تحول جایگاه زن در نثر دوره قاجار
6.    الهام ملک‌زاده؛ کار بر حوزه خیریه زنان
7.    روح‌انگیز کراچی؛ هشت رساله با محوریت زنان.

البته آثار مذکور تنها در حوزه تاریخ معاصر است و منابع مکتوب در تاریخ‌نگاری زنان در دوره‌های پیشین را شامل نمی‌شود. نگاهی گذرا به این آثار انگشت‌شمار بودن آنها را می‌نماید، اما در عین حال بیانگر دغدغه نگارندگان این آثار است. بدیهی است ترسیم تصویر جامع از حضور تاریخی زنان در ایران نیاز به آثار بیشتر با رویکرد تحلیلی دارد و این امر نیز ورود جدی‌تر و تخصصی‌تر به این حوزه را می‌طلبد. تاریخ امروز تاریخی نیمی از جمعیت حاضر در جامعه است. تکمیل این تصویر با گزارش نحوه زیست زنان، حتی اگر نقشی در رویدادهای بزرگ تاریخی نداشته باشند، در ایجاد تصویر صحیح و روشن از تاریخ بشری مؤثر خواهد بود.

منابع
1. تاریخ صورتی؛ نگاهی به برخی موانع و ظرفیت‌ها در دانش تاریخی زنانه، ابوالحسن فیاض انوش، مهدی صلاح، تحقیقات تاریخ اجتماعی؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی- سال سوم- شماره اول- 1392-65-78
2. از تاریخ مردان نخبه تا تاریخ زنان فراموش‌شده: علل تأخیر در پیدایش تاریخ‌نگاری زنان، سیمین فصیحی، فصلنامه علمی-پژوهشی تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری- شماره 2- پیاپی 78- 1388
3. گفتگوی تاریخی زنان، منصوره اتحادیه، دتر سیمین فصیحی، مریم عاملی رضایی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا-1387

*دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار