پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۹۷۳۱
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۱
حجت‌الاسلام مجید دهقان


مؤلف محترم کتاب حجاب شرعي در عصر پيامبر در مبحث سوم از «کم و کيف البسه عام» بحث مي‌نمايد. وي در اين بحث نشان مي‌دهد که لباس‌هاي آن زمان نادوخته و کم‌تعداد بوده و چندلا و ساتر و پوشا نبوده‌اند. در اين بحث به جاي آن‌که تک تک مستندات مؤلف را نقد نمايم، به بررسي لباس‌هاي آن زمان مي‌پردازم. با اين بررسي، ادعاي مؤلف درخصوص ويژگي‌ لباس‌هاي آن زمان نيز نقد مي‌گردد. همچنین در خلال بحث برخي از مهم‌ترين مستندات مؤلف را به بحث مي‌گذارم.

پيش از شروع بحث، لازم مي‌دانم به نکته‌اي اشاره‌ کنم؛ در تحليل‌‌هاي تاريخي علاوه بر اين که داده بايد صحيح باشد، استنباط از داده‌ها و چگونگي جمع و تحليل آنها نيز نقش مهمي در نتيجه‌گيري دارد. چه بسا اشکالي در داده‌ها نباشد، اما تحليل آنها به درستي انجام نشده‌ باشد. به عنوان مثال فرض کنيد که چند قرن بعد پژوهش‌گري بخواهد در مورد فرهنگ ايرانيان تحقيق کند و همچنين فرض کنيد همه‌ داده‌هاي تاريخي به جز چهار داده، از میان رفته باشد. در گزارش اول دو فرد ايراني توصيف مي‌شوند که در ابتداي صحبت از همديگر درباره‌ ابعاد بيني خود پرسش مي‌کنند؛ (يکي به ديگري مي‌گويد: دماغت چاقه؟). بنابر داده‌ دوم در فرهنگ لغت ايراني يکي از معاني دماغ، عقل است. بنابر داده‌ سوم ايران در رتبه‌هاي اول جراحي بيني در دنيا قرار داشته ‌است و داده‌ي چهارم کسي که دچار اشتباهي مي‌شود را به کسي تشبيه مي‌کنند که بيني‌اش سوخته‌است؛ (دماغش سوخت). پژوهش‌گر مذکور ممکن است با استناد به اين داده‌هاي قطعي، نتيجه بگيرد که عضو بيني در فرهنگ ایرانی اهميت بسياري داشته ‌است؛ مانند اهميت گاو در برخي از مناطق هند. ما که الان در اين فرهنگ زندگي مي‌کنيم مي‌دانيم که اگر چه تک تک اين داده‌ها صحيح است، ولي برداشت اشتباهي از آن شده ‌است. در اينجا به همين مقدار از اين نکته بسنده مي‌کنم.

اولين لباسي که در ادامه به بحث مي‌گذارم قميص است که معمولاً به پيراهن ترجمه مي‌شود. لباسي دوخته، آستين‌دار و داراي دکمه. در اين شماره در ميزان پوشانندگي اين لباس بحثي نمي‌شود، ولي از آن‌جاکه مؤلف منکر رواج لباس دوخته در زمان پيامبر است، درباره‌ وجود و رواج اين لباس بحث مي‌نمايم. هم در اشعار جاهلي و هم در روايات، شواهد فراواني براي وجود و رواج قميص در دوران جاهليت و زمان پيامبر وجود دارد که تنها به برخي از اين شواهد مي‌پردازم.

اولين شاهد شعري از امرؤ القيس است:
فادبرن کالجزع المفصل بينه               بجيد الغلام ذي‌القميص المطوّق

وي شاعر جاهلي است که در منطقه نجد وسط جزيره العرب زندگي مي‌کرده ‌است. شاعر در اين شعر قميص را براي مردي جوان به کار برده‌ که به گردنش طوقي آويخته است. شاهد دوم از طرفة بن العبد شاعر جاهلي است که در شعر خود به قميص‌ کهنه و پاره مثال مي‌زند:
تلاقي و احياناً تبين کأنّها                   بَنادِق غرّ في قميصٍ مقدّد

خنساء نيز در شعر خود به قميصي کهنه مثال مي‌زند:
و خرق کانضاء القميصِ دويةً                مخوف رداه ما يقيم به رکب

از جهتي دو بيت آخر اهميت بيشتري از بيت اول دارند. معمولاً واژگاني که در تشبيه‌ها و ضرب‌المثل‌ها به‌ کار مي‌روند، داراي قدمت بيشتري در زبان و فرهنگ هستند. در هر دو بيت آخر قميص به عنوان مشبه‌به استفاده شده ‌است که نشان‌دهنده قدمت و رواج آن در فرهنگ جاهلي است.

غير از اشعار جاهلي، واژه‌ قميص در احاديث پيامبر و صحابه فراوان به کار رفته ‌است. در ماجرايي که عمرو بن سلمه از کودکي خود نقل مي‌کند، قوم او براي عمرو که بدون لباس کافي امام جماعت شده بود قميص خريداري مي‌کنند (مسند احمد، ج5، ص 30). در روايتي که ام‌سلمه نقل مي‌نمايد، وهب بن زمعه و شخص ديگري از بني‌اميه داخل خانه‌ پيامبر مي‌شوند؛ در حالي‌که قميص به تن داشته‌اند (مستدرک، مسند احمد، ج6، ص 295). ام‌سلمه در روايت ديگري که الباني آن را صحيح مي‌داند محبوت‌ترين لباس در نزد رسول خدا را قميص مي‌داند: «عن أم‌سلمة قالت لم يكن ثوب أحب إلى رسول‌الله صلى الله عليه و سلم من القميص» (سنن ابن ماجه، ج2، ص1183). در روايت ديگري که از طريق شيعي نقل شده ‌است در ميراث پيامبر که به امام علي عليه‌السلام رسيد دو قميص وجود داشت: قميصي که با آن به معراج رفت و قميصي که روز احد به تن داشت(کافي، ج1، ص 236). هم‌چنين در روايت ديگري از شيعه پيامبر مردي از بني‌تميم را از طولاني گرفتن پايين قميص و ازار نهي نموده‌اند:
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص أَوْصَى رَجُلًا مِنْ بَنِي تَمِيمٍ فَقَالَ لَهُ إِيَّاكَ وَ إِسْبَالَ الْإِزَارِ وَ الْقَمِيصِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الْمَخِيلَةِ وَ اللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمَخِيلَةَ (کافي، ج6، ص 456).

در روايت ديگري نيز که در کافي نقل شده‌است زني پسر خود را به نزد پيامبر مي‌فرستد تا از او چيزي بگيرد؛ حتي اگر قميص پيامبر باشد. پيامبر نيز قميص خود را به او مي‌دهد(کافي، ج4، ص 55). هنگام غسل پيامبر بعد از وفات ايشان در منابع اهل سنت آمده ‌است که حضرت قميص به تن داشته‌اند(سنن الکبري، ج3، ص387). در زمان حيات پيامبر ايشان به عبدالرحمن بن عوف و زبير فرمودند قميص حريري به تن کنند(صحيح مسلم، ج7، ص 116 و السنن الکبري للنسايي، ج5، ص 476) پسر عبدالله بن ابيّ منافق معروف مدينه هنگام فوت پدرش از پيامبر درخواست مي‌کند که پدرش در قميص پيامبر دفن شود و پيامبر اجابت مي‌کند: فقال يا رسول الله أعطني قميصك أكفنه فيه وصل عليه واستغفر له. فأعطاه النبي صلى الله عليه و سلم قميصه. (مسند احمد، ج2، ص 18) در روزي که اسراي بدر را نزد پيامبر آوردند، عباس عموي پيامبر لباسي نداشت. پيامبر به دنبال قميصي براي او فرستادند تا اينکه قميص عبدالله بن ابي را به عباس پوشاندند:
قَالَ لَمَّا كَانَ يَوْمَ بَدْرٍ أُتِىَ بِأُسَارَى ، وَأُتِىَ بِالْعَبَّاسِ وَلَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ ثَوْبٌ ، فَنَظَرَ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - لَهُ قَمِيصًا فَوَجَدُوا قَمِيصَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَىٍّ يَقْدُرُ عَلَيْهِ ، فَكَسَاهُ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - إِيَّاهُ (صحیح‌البخاري، ج3، ص1095).

در روايت ديگري پيامبر در بين اصحاب خود در حالي توصيف مي‌شود که قميص بر تن داشته‌اند(مسند احمد، ج3، ص 294). هم‌چنين معاويه بن قره از پدرش نقل مي‌کند که هنگام بيعت او و قومش با پيامبر حضرت قميص به تن داشته‌اند(مسند احمد، ج3، ص 434) پيامبر هم‌چنين در حال احرام از پوشيدن قميص نهي نموده‌اند:
سُئِلَ النَّبِىُّ -صلى الله عليه وسلم- مَا يَلْبَسُ الْمُحْرِمُ قَالَ « لاَ يَلْبَسُ الْمُحْرِمُ الْقَمِيصَ وَلاَ الْعِمَامَةَ وَلاَ الْبُرْنُسَ وَلاَ السَّرَاوِيلَ(صحيح مسلم، ج4، ص 2).

با وجود اين شواهد فراوان، مؤلف بارها در کتاب خود استفاده از لباس دوخته را انکار مي‌نمايد؛ گرچه در بحث لباس دوخته از واژه‌ ترديد استفاده مي‌کند(ص243). دليل ترديد مؤلف را را از قلم خود ايشان مي‌خوانيم:
"برخلاف اطمينان به استفاده‌ِ حضرت از جامه‌هاي نادوخته، اما اطميناني به استفاده‌ وي[پيامبر] از البسه‌ دوخته نيست، زيرا در آن زمان رواج چنداني نداشت و به دلايل اقليمي مالي و خوي و عادت از آن استقبال نمي‌شد. از آن گذشته محدّثان اطميناني به صحت اين روايات ندارند. (ص243)"

در جاي ديگر کتاب وي مي‌خوانيم:
"جامه‌هاي دوخته و به اصطلاح لباس مدت‌ها پس از رسول خدا شايع گرديد و به همين خاطر معلوم نيست که روايات تمجيد از اين نوع جامه‌ها واقعاً از حضرت صادر شده باشد؛ چراکه خودش نيز از همين دو قطعه جامه‌ نادوخته يعني ازار و رداء استفاده مي‌کرد(ص 52)"

استناد مؤلف به اقليم، خوي و عادت مردم آن زمان دليل مناسبي نيست. لباس، نوع آن، کيفيت آن و جنس آن آن قدر که مسئله‌اي فرهنگي است، اقليمي و وابسته به خوي و اخلاق نيست. چه بسا مردمي که در منطقه‌اي گرم و سوزان پوشش کاملي دارند و مردم ديگري در منطقه‌اي نه چندان گرم پوشش حداقلي. مؤلف در موارد مختلفي(ص 49) از اين نمونه استدلال‌ها استفاده مي‌کند که به آن خواهيم پرداخت. اما منظور مؤلف از محدثان شايد کلامي باشد که از کتاب فتح الباري تأليف ابن حجر از طبري نقل مي‌نمايد(ص50). در نظر طبري در زمان پيامبر لباس اکثر مردم ازار و رداء بود‌ه ‌است؛ به همين دليل روايتي را که در آن لفظ قميص آمده است صحيح نمي‌داند. ابن حجر در چند صفحه بعد مانند همين نظر را از ابن عربي فقيه نقل مي‌نمايد. ابن‌عربي معتقد است تنها متن صحيحي که در آن لفظ قميص آمده ‌است، آيه‌ شريفه‌ سوره‌ يوسف است و روايت عبدالله بن ابي که پيش از اين آوريم. اما ابن حجر با اين نظر مخالف است و احاديث متعدد و صحيحي را بر مي‌شمارد که در آن واژه‌ قميص به کار رفته است(فتح الباري، ج10، ص 266). برخي از احاديثي را پيش از اين ذکر نموديم.

در کتاب مؤلف محترم دليل ديگري براي انکار وجود و رواج قميص در زمان پيامبر نيافتم. با توجه به شواهدي که بيان شد و ادله‌اي از مؤلف که بدان دست‌ يافتم، وجود و رواج قميص در زمان پيامبر اثبات مي‌شود. در شماره‌ بعد به لباس‌هاي ديگر مي‌پردازم.

مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدیدترین